تبليغاتX
هر کس به زبان دل خود

 

دلم گرفته نازنین

تو زندگیم چقدر غمه

 دلم گرفته از همه

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 18:43 توسط -------- |


باورم نمی شه که این دستایی که روزی قلم به دست می گرفت و  حالا قدرت لمس کردن قلم رو هم نداره باورم نمی شه تنها محرم اسرارم تنها مونس و همدم تنهاییهامو تنها گذاشت منو و با من غریبی می کنه خیلی دستم بهم فرمان نوشتن نمی ده . انگار با قلم  و کاغذ بیگانم اونم از دست من خسته شده.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:14 توسط -------- |


 

فاصله زیاد است میان حال و کودکیمان

از خیال آن روز تا حقیقت امروز،

از نقاشی آن روز ، که زیبا نبود اما

رنگهایش صداقت بود ،مهربانی

و نقشهایش آرزوهای فردا ،......

تا نقاشی امروز،

که زیباست اما

رنگهایش فریب است و سنگدلی

و نقشهایش آرزوهای بر باد رفته......

ای کاش هرگز بزرگ  نمی شدیم

اما نه...

باید بزرگ می شدیم،

ای کاش.......

معصومیت کودکیمان را در گذر زمان گم نمی کردیم

اما نه.... باز هم نه

معصومیت که گم نمی شود!

این ماهستیم که گردو غبار زمان برآئینه وجودمان نشسته، و در هیاهوی لحظه ها گم شده ایم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 7:54 توسط -------- |


 

 دلم گرفته چقدر بده آدم کلی حرف داشته باشه اما نتونه به عزیزترین کسش هم بگه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 13:55 توسط -------- |


 

 رسیدن

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:58 توسط -------- |


 

 خیلی غریبم  خیلی تنهام

دلم گرفته از این غریبی

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:41 توسط -------- |


 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 12:13 توسط -------- |


 


 

نمیدانم چه میخواهم خدایا ، به دنبال چه میگردم شب و روز

چه میجوید نگاه خسته ی من ، چه افسرده است این قلب پر سوز ،

ز جمع آشنایان میگریزم ،به کنجی میخزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها ، به بیمار دل خود میدهم گوش،

گریزانم از این مردم که با من ، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ،به دامانم دوصد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند ، به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آندم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند

یا خدااا آااااااااااه

دل من ای دل دیوانه ی من ، که میسوزی از ای بیگانگی ها


مکن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس کن این دیوانگی ها


 

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:36 توسط -------- |


 

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 12:16 توسط -------- |


غریبی بد دردیه

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 10:33 توسط -------- |